در آمدی بر مدارس آینده حشمت اله سمیعی شیردره
در آمدی بر مدارس آینده
مقدمه
از زماني كه بشر براي ارتباط و انتقال اطلاعات از ايما و اشاره و علائمي مانند دود استفاده ميكرد تا بعدها كه با اختراع خط از چوب، استخوان، پوست حيوانات و ساير فناوريهاي ابتدايي براي ثبت و نگهداري اطلاعات استفاده كرده، قرنهاي متمادي گذشته است و بشر فناوريهاي مختلفي را براي ضبط، نگهداري، پردازش وبازيابي اطلاعات به خدمت گرفته است.بعضي از این ابداعات و اختراعات نه تنها تأثيري تاريخي و بنيادي بر اطلاعات و اطلاع رساني داشته اند، بلكه بسياري ازبنيانهاي اجتماع را سخت متحول كرده اند. براي مثال؛ خط، صنعت چاپ، رايانه و تعدادي ديگر از ابزارهاي مرتبط با اطلاعات چنين تأثيري داشته اند (فيدر، ترجمه راد باوه و گيلوري، 1380). ابداع تلگراف الكتريكي در دهه 1830، يكي از ابداعات بسيار كليدي بود كه انواع جديد ارتباط در دنياي نوين را باعث شده است و پس از آن توسعه تلفن، راديو و تلوزيون، وبعدها شكلهاي جديد پردازش وارد عرصه ارتباطات شد. و اما در مورد اینترنت باید گفت بر خلاف رسانه هايي از قبيل روزنامه، راديو و تلوزيون، نگارش تاريخچه آن همزمان با ظهور آن شروع شد. بيشتر عواملي كه به توسعه اينترنت منجر مي شوند به ندرت وراي ساختار زماني وقايع مهم پيشرفت مي كنند. پيشرفتهايي كه به سرعت تحول ايجاد مي كنند، شاهدي از نوعي تغيير شكل اجتماعي هستند كه اينترنت، خود، آن را تسهيل مي كند. استفاده از اين فناوري جديد نه تنها مبادله اطلاعات و تجربيات بشر را تسهيل نمود، بلكه نظامهاي آموزشي و پژوهشي و ساير جنبه هاي مختلف زندگي انسانها را به شدت دگرگون نمود.(امیری، 1369).
به طور موجز برای تحولات آموزش و پرورش می توان مراحلی را ذکر کرد که اولین مرحله و منشأ نظام معاصر آموزش و پرورش رسمی را باید در دهه های پیش از انقلاب صنعتی جستجو کرد، چنانکه احتیاج به نیروی انسانی در اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 موجب گسترش آموزش و پرورش ابتدایی شده است.در دومین مرحله از تحول آموزش و پروش که میان دو جنگ جهانی قرار داشت شاهد دگرگونیهای اجتماعی و تکنولوژیکی چشمگیر و گسترش آموزش متوسطه هستیم. و از سالهای 1950 مرحله سوم شروع می شود. این مرحله عصر انقلاب علمی و فنی و رونق سریع اقتصادی و آزادی مستعمرات است (همان منبع)
در آغاز قرن جديد، تغییرات سریع [اصطلاح] «انقلاب»[1] جهاني را ابداع نمود که در دهه 1970 شروع شد و هنوز هم كامل نشده است، كه نماد اين انقلاب را مي توان رايانه دانست (فيدر، ترجمه راد باوه و گيلوري، 1380).
با پیدایش مفهوم جدید رشد در سالهای 1960و1970 سیاستهای آموزش و پرورش نیز مورد تردید و سؤال قرار گرفت. این تردید تقاضای اجتماعی آموزش و پرورش را شدیدتر ساخت واز اینجا این ضرورت مطرح می گردد که برای هر فرد سطحی از آموزش و پرورش تأمین شود. این مسأله توجه دست اندرکاران آموزشی را در پایان سالهای 1960 نسبت به فنون و وسایل جدید آموزشی نظیر تلويزیون آموزشی و آموزش برنامه ای جلب نمود (امیری، 1369). پس از آن در طول سالهاي 1970 و اوائل 1980 بيشتر پژوهشگران به تأثيرات كامپيوتر توجه داشتند و (حدود 1990) همه نگاهها به سوي سيستم هاي ارتباطات از راه دور منتقل شد. در اين دوران اكثر كشورهاي صنعتي اقدامات لازم را براي تقويت زير ساخت هاي خود از نظر ارتباطات از راه دور انجام دادند تا بتوانند از همه نظر با ضرورتهاي سيستم هماهنگ باشند واز این پس مفهوم جامعه اطلاعاتي كه در ابتدا در طول سالهاي 1970 و 1980 مورد اشاره قرار گرفت، به ويژه از نيمه دوم دهه 1990 به بعد به كرات مورد استفاده واقع شد.اما آنچه که امروزه در مباحث ارتباطی زیاد به چشم می خورد اصطلاح نظام انفورماتيك و ارتباطات از راه دور است که آن را مي توان به طور خلاصه علم پردازش اتوماتيك اطلاعات تعريف كرد، که داراي 5 جنبه اساسي و مرتبط با يكديگر است كه عبارتند از :اطلاعات، سخت افزار، نرم افزار، وسيله ارتباطي و انسان.(محسني، 1380)
جهت دریافت اصل مقاله ایمیل بزنید
[1]. revolution
برداشتی ازفلسفه تعلیم و تربیت از نظر استاد مطهری
ارتباط منطقی جهان بینی و ایدئولوژی
توضیح وتعلیم مبانی تعلیم و تربیت
تاثیرهستی شناسی بر تعلیم و تربیت
تاثیرانسان شناسی برتعلیم و تربیت
تاثیرشناخت شناسی برتعلیم و تربیت
تاثیرارزش شناسی برتعلیم و تربیت
نتیجه گیری
سقراط پس از 2400 سال تبرئه شد!
دلیل اصلی محاکمه سقراط در دادگاه به قدرت رسیدن دوباره طرفداران دموکراسی در آتن بود . در سال 404 قبل از میلاد ، آتن در نبرد با همسایه جنوبی خود اسپارت شکست خورد و پس از آن شکست 30 سیاستمدار تحت حمایت و تایید دولت اسپارت در آتن به قدرت رسیدند که به شدت مخالف دموکراسی بودند . سقراط در جریان دادگاه هیچ دفاعی از خود در برابر اتهامات وارده نکرد و این ظن را تقویت کرد که با حکومت 30 مستبد همکاری داشته است. وی هیچ گاه دموکراسی و نظام دموکراتیک را نستود و اعضای هیات منصفه دادگاه در نهایت می بایست درخواست یکی از طرفین ( شاکی یا متهم ) را می پذیرفتند و در حالی که این فیلسوف شهیر در دادگاه از خود بخوبی دفاع نکرد وحتی تاکید میکرد که برای فعالیت خود در زمان حکومت قبلی باید مورد تقدیر نیز قرار گیرد ؛ دادگاه در نهایت سقراط را محکوم به مرگ کرد و مقرر نمود او با نوشیدن جام زهر جان بدهد که چنین هم شد
در این محکمه نمادین برخی از وکلا نقش شاکی و برخی دیگر نقش مدافع را بازی کردند و در نهایت اکثریت اعضای هیئت منصفه و حاضران در جلسه به برائت سقراط از اتهامات وارده رای دادند.
گفتنی است سقراط در سال 399 قبل از میلاد در محکمه ای در آتن به اتهام توهین به خدایان و منحرف کردن جوانان به مرگ با نوشیدن جام شوکران محکوم شد و در حالی که بسیاری از دوستان و شاگردان او از وی خواستند تا مقدمات فرار وی از زندان را فراهم کنند اما سقراط با نپذیرفتن این موضوع در نهایت جام شوکران را سرکشید و به تصمیم دادگاه گردن گذاشت.

در این دوران 4 ساله ، الیگارشی حاکم (حکومت ضد دموکراسی یک طبقه معدود) ، حقوق دمکراتیک مردم آتن را نادیده گرفت و تعداد افرادی که از حقوق شهروندی بهره مند بودند را از 45 هزار نفر به 3 هزار نفر تنزل دادن و بدون محاکمه 2500 آتنی را اعدام کرد.
محلی که گفته می شود زندان سقراط بوده است
طی این دوران بیشتر دموکرات ها به خواست حکمرانان جدید مجبور به ترک آتن گردیدند. اما در ماه مارس سال 403 دموکرات ها توانستد بخشی از حومه آتن را به تصرف خود در آورند و بالاخره در سال 400 قبل از میلاد ، دوباره اصول دموکراسی را در آتن بر قرار کنند.
پس از حاکم شدن دوباره دموکراسی خواهان دادگاه هایی برای محاکمه عوامل حکومت الیگارشی و حامیان آنها برگزارشد و سقراط نیز به اتهام همکاری با آنها محاکمه شد.
سقراط در جریان حکومت 4 ساله 30 مستبد در آتن جزء 3 هزار شهروند آتنی بود که حقوق شهروندی شان از سوی حکومت مستبد تضمین شده بود و به همین خاطر دموکراسی خواهان آتنی پس از رسیدن مجدد به قدرت ، وی را متهم به همکاری با دولت مستبدان کردند و در دادگاه وی را به بهانه منحرف کردن جوانان و توهین به خدایان محکوم به مرگ کردند.
تابلوی مرگ سقراط - اثر ژاک لویی داوید
محاکمه سقراط

سقراط فیلسوف بزرگ یونان، با شعار به خود بپرداز همشهریان آتنیاش را تشویق میکرد تا خدایانشان، ارزشهایشان و خودشان را مورد پرسش و ارزیابی قرار دهند. در سال ۳۹۹ پیش از میلاد، سقراط به فاسد کردن جوانان متهم شد. اتهام دیگر او بیاعتقادی به خدایان بود. سقراط را به دادگاه فراخواندند و قضّات مجازات مرگ را برای سقراط خواستار شدند. در حالی که شاگردانش پیشنهاد فرار به او میدهند، او مرگ را به فرار ترجیح میدهد. افلاطون شاگرد او، در رسالههای آپولوژی، کریتون و فایدون به شرح زندگی و محاکمهٔ استادش پرداختهاست.
غایت فلسفه
ملاصدرا در مسلک نخست از سفر اول کتاب ارزشمند اسفار اربعه، پس از تعریف فلسفه و بیان دو قسم نظری و عملی آن، در باب غایت فلسفه چنین میگوید:
در صحیفه الاهی به این هر دو فن حکمت اشاره شده است: لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم، این احسن تقویم همان صورت انسان است که به سبک عالم امر میباشد؛ ثمّ رددناه اسفل سافلین، اسفل سافلین همان ماده او است که از اجسام تاریک و متراکم است؛ الا الذین امنوا، اشارت است به غایت حکمت نظری؛ و عملوالصالحات، اشارت است به نهایت حکمت عملی.
مدارس ما چه چیزهایی یاد نمیدهند

شاید بعضی دوستان یادشان باشد که در یکی از کلاسها به این مطلب اشاره داشتم که ما در طول 12سال تحصیل در مدارس، چند چیز یاد نمیگیریم که عبارتند از: خواندن- نوشتن-حرف زدن-فکر کردن!!!!
شاید بچههای ما روخوانی یک متن را یاد بگیرند، ولی اهل مطالعه نمیشوند. اغلب آنها نه مطالعه مستمر روزانه (غیر درسی و غیراجباری) دارند و نه میتوانند ضمیر درون خود را بخوانند؛ یعنی خودخوانی یا خودشناسی آنها ضعیف است.
شاید بچههای ما ظاهراً نوشتن از روی یک متن یا نوشتن لغات و کلمات را یاد بگیرند، ولی نویسنده (ابتدایی) نمیشوند. اغلب آنها نه میتوانند یک نامه ساده اداری یا یک انشای ادبی یا حتی یک شعر ساده بنویسند و نه میتوانند افکار و احساسات خود یا خاطرات زندگی خود را به زبانی روان تقریر کنند.
شاید بچههای ما از ابتدای تولد سخن گفتن را میآموزند و آنرا در مدارس تقویت میکنند (البته سخنان رکیک و بیهوده و گفتار غیرعلمی و خالهزنکی هم جزو همین آموزههای رسمی یا پنهان است)، ولی سخنگو نمیشوند. اغلب آنها پس از تحصیل حتی نمیتوانند چند دقیقه بدون واهمه و اضطراب برای چند مخاطب سخن بگویند. اگر بتوانند چنان کنند، قطعاً با یاد نگرفتن اصول و روشهای «تفکر انتقادی» از بیان سخنانی موضوعمدار، روشمند و نتیجهدار عاجزند.
شاید بچههای ما در کوران مسائل و مشکلات نوجوانی و جوانی خود در خانه، مدرسه و جامعه دچار انواع درگیریها و دغدغههای فکری و روحی شده و دائماً بهگونهای افسرده و مأیوس در لاک خود خزیده یا فرافکنیهای ناهنجاری در محیطهای اجتماعی از خود بروز دهند، ولی آنها اهل تفکر و تعمق و توانمند در حل مسائل خود نمیشوند. اغلب آنها سادهترین شیوههای مواجهه با مسائل و حل آنها را یاد نگرفتهاند و از دقایقی تأمل و تفکر منطقی گریزانند و بخش عمدهای از زندگی آنها را هجو و هزل و بیهودگی و بیمعنایی پُر کرده است.
و در آخر، شاید این نوشته خیلی سیاه و تاریک بهنظر آید، ولی قطعاً مأیوسانه نیست. زیرا این نوشته فقط توصیفی از وضع موجود و عملکردهای ضعیف و ناقص نظام آموزشی کشورمان (از نگاه یک معلم و یک مدرس دانشگاه) بود، نه القای ناتوانی و ضعف مخاطبان این نظام. تجربه نویسنده نشان داده است که حتی با توجه به همین چند نکته در یک نیمسال تحصیلی و تمرین آنها بهصورت مستمر (با یک برنامه درسی غیررسمی و خارج از چارچوب نظام آموزش عالی) میتوان بسیاری از این ضعفها و اشکالات را مرتفع کرد.
چکیده مقاله علمی پژوهشی خودم
تبیین مباني معرفت شناختی مدارس آينده
چکیده
در پژوهش حاضر تبیین مبانی معرفت شناختی مدارس آينده درسه محور؛ مدارس آينده، معرفت شناختی و مبانی معرفت شناختی مدارس آينده مورد بررسي قرار گرفته است. روش انجام پژوهش تحلیل اسنادی بوده است. به منظور گردآوری داده های لازم جهت پاسخگويي به سؤالهای پژوهش کليه اسناد و مدارک موجود و مرتبط با موضوع مدارس آينده با استفاده از فرم گردآوری داده ها جمع آوری و با شیوه کیفی مورد تجزيه و تحليل قرار گرفتهاست. عمدهترين يافتههای پژوهش عبارتند از:
نتایج حاصل از سوال اول مبین این نکته می باشد که رویکرد مدارس آينده رویکرد جامع و تلفیقی است از آن جهت جامع است که به منظور برآوردن نیازهای دانش آموزان با روش های یادگیری متفاوت و استفاده از ابزارهای چند رسانه ای بصری، کلامی، شنیداری و عملی تلاش خواهد شد تا زمینه رشد همه جانبه استعدادهای دانش آموزان را تدارک بیند و تلفیق همان گونه که قبلاً بیان شد به جای استفاده ابزاری از فناوری اطلاعات و یا ارائه واحد مستقل فناوری در کنار سایر واحدهای درسی تلاش خواهد شد که به صورت تلفیقی ما بین برنامه های درسی و روش ها و شیوه های یادگیری نسبت به کارآمد و اثر بخش نمودن نظام آموزشی اقدام، از فناوری اطلاعات و ارتباطات به نحو مقتضی استفاده گردد.
مدل های آموزشی مدارس آينده شرکت فعالانه دانش آموزان را طلب می کند. دانش آموزانی می توانند از این رویکرد بیشترین فایده را ببرند که دارای تفکر خلاق و نقادانه باشند و از سطح توانایی قابل قبولی برخوردار باشند.
مدارس آينده محیط همکاری و رقابت هستند و مواد آموزشی و تمرینات جهت بسط این مهارت ها در دانش آموزان طراحی شده اند. شاید بتوان مناسب ترین الگو برای توسعه فناوری اطلاعات در آموزش و پرورش را الگوی مدارس آينده توصیه نمود.
یافته های حاصل از سوال دوم حاکیست که وجوه مطرح در مدارس آينده مي تواند شامل محتوي و مواد درسي روشهاي نوين تدريس، معلم و مدير مدارس آينده، ارزشيابي مدارس آينده، يادگيري الكترونيكي، آموزش مجازي و آموزش از راه دور باشد.
معرفت شناختی مدارس آينده مبین نوع و مکانیسم خاصی از كسب معرفت و دانش در اين نوع مدارس است که بر آموزش الكترونيكي و ديجيتالي متمرکز بوده و حضور معلم در اين كلاس ها با كاركرد تسهيل كنندگي همراه است.
نتایج حاصل از سوال سوم پژوهش به این نکات اشاره می کند که دانش آموزان در اين نوع كلاس ها حضور فعال داشته و در تهيه محتواي درسي همراه معلم هستند . هر دانش آموز مي تواند با توجه به استعداد، تلاش و ميزان يادگيري به مرحله بالاتري از يادگيري دسترسي داشته باشد و يادگيري در اين نوع مدارس مادام العمر، همه مكاني و به صورت هفت روزدر هفته و بیست و چهار ساعت در شبانه روز مي باشد. این میان، نظرات اندیشمندان این حوزه از دو حیث قابل بررسی و تعمل می باشد. عده ای از اندیشمندان مانند ژاک دلور، پیتر اف دراکر، جانسون، لاری کوبن و ... به استقبال انقلاب فناوری رفتند و در طرف دیگر ویلیام فلام، جمز گوتری، و... بر این اعتقادند که برخي از اميدهاي موردانتظار از انقلاب فناوري درتعليم و تربيت بود اما آنچه واقعاً اتفاق افتاد چيز ديگري بود.
واژه گان کليدی: معرفت شناختی،آينده انديشي، مدارس آينده، مدارس هوشمند، آموزش الكترونيكي.
چیستی تربیت دینی (گفتگوی خسرو باقری با پاول هرست)
این کتاب مکاتبات دکتر خسرو باقری با پروفسور پاول هرست است که درباره تربیت دینی است. این کتاب توسط انتشارات تربیت اسلامی در 112صفحه به چاپ رسیده است
فصل یک: دنیوی کردن تربیت (پاول هرست)
فصل دوم: امکان، معنا و سازواری در اخلاق و تربیت اسلامی (خسرو باقری)
فصل سوم: نظراتی درباره «امکان، معنا و سازواری در اخلاق و تربیت اسلامی» (پاول هرست)
فصل چهارم: دین، تربیت و الگوهای مختلف عقلانیت (خسرو باقری)
منابع آزمون دکتری فلسفه تعلیم و تربیت برای سال 1391
1- زبان انگلیسی
2- استعداد تحصیلی
3- روشهای پژوهش در فلسفه تعلیم و تربیت
منبع پیشنهادی:
باقري، خسرو و همکاران (1389). رویکردها و روشهای پژوهش در فلسفه تعلیم و تربیت، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
4- نظریههای تربیتی مکاتب فلسفی
منابع پیشنهادی (بهترتیب اهمیت):
گوتک، جرالد (۱۳۸۰). مکاتب فلسفی و آراء تربیتی، ترجمه دکتر محمدجعفر پاک سرشت، تهران: سمت.
بهشتي، سعيد (1386). فلسفه تعليم و تربيت در جهان غرب، تهران: انتشارات اطلاعات.
باقري، خسرو (1375). ديدگاههاي جديد در فلسفه تعليم و تربيت، تهران: نشر علم.
باقري، خسرو؛ عطاران، محمد (1376). فلسفه تعليم و تربيت معاصر، تهران: انتشارات محراب قلم.
5- تاریخ اندیشههای تربیتی در ایران و جهان
منابع پیشنهادی (بهترتیب اهمیت):
کاردان، عليمحمد (1381). سير آراء تربيتي در غرب، تهران: سمت.
پژوهشکده حوزه و دانشگاه (1372). فلسفه تعلیم و تربیت (ج 1). با همکاری دکتر کاردان و دیگران. تهران: سمت.
باقری، خسرو (1386). نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، جلد اول و دوم، تهران: انتشارات مدرسه.
ماير، فردريک (1374). تاريخ انديشههاي تربيتي، ترجمة علياصغر فياض، تهران: سمت.
شاتو، ژان (1369). مربيان بزرگ، ترجمة غلامحسين شکوهي، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
منبع خلاصه برای دو مورد آخر (4 و 5):
فرمهینی فراهانی، محسن (1384). اصول و فلسفه تعلیم و تربیت؛ ویژه داوطلبان کارشناسی ارشد علوم تربیتی با گرایشهای مختلف، انتشارات جهاد دانشگاهی واحد تهران.
زمان ثبت نام: 25 دی تا 2 بهمن 1390
زمان آزمون: 25 فروردین 1391
جان لاك و مسئله فهم انساني
جان لاك، فيلسوف و سياستمدار انگليسي است كه بيشتر به سبب نظريه هاي سياسي اش در باب نهضت آزاديخواهي و تكميل پژوهش قرارداد اجتماعي هابز شهرت دارد. وي با خلق دو رساله حكومت توانست با توجه به تحولات اجتماعي، سياسي و اقتصادي انگلستان قرن هفدهم، پيوند همه فهم و نسبتاً مستحكمي را در روابط ميان فرد و دولت برقرار سازد. لاك وارث وضعيتي از قرارداد ميان دو حوزه دين و دولت نيز بود كه با اصلاح دين از آموزه هاي لوتر و كالون آغاز شده بود كه به تدريج در موج دوم و سوم خود تحت عنوان پيوريتنيسم و پرسبيترينيسم به جنبش درآمد.
لاك در رساله دوم حكومت، اين مسئله را بيان مي كند كه ديگر نبايد دنبال انسان صالح بگرديم، بلكه بايد قوانين حكومت را تدوين كنيم. تا زمان لاك، اكثر نظريه پردازان براي حكومت به دنبال فرد صالح بودند و اعتقاد داشتند كه فقط انسان درستكار مي تواند عادلانه حكومت نمايد، اما لاك با ذكر اصل خطا پذيري انسان ها، چنين جستجويي را براي برقراري حكومت بيهوده و بي نتيجه عنوان كرد. از ديد لاك، سياست، فرايندي است كه حتي افراد صالح را نيز فاسد مي كند. لذا لاك بر آن شد تا براي حفظ آزادي، جان و مال مردم، قدرت سياسي را به مردم اعطا كرده و راه هر گونه سلطه و استبداد را كه وي از عوامل تباهي و فساد انگلستان مي دانست، مسدود نمايد.
از مطالعه آثار دوره جواني لاك به اين نتيجه مي رسيم كه وي در دوران جواني تا حد زيادي تحت تأثير فلسفه سياسي هابز قرار داشت. اما با دقت در نظرات و تأليفات بعدي وي،
مي توان تغييرات عمده روش شناسي سياسي وي بخصوص
در پيوند ميان اخلاق، مذهب و سياست پي برد. كتاب نامهاي در باب تساهل لاك در سال 1689 به چاپ رسيد. دو كتاب مهم تر او، يعني دو رساله حكومت و جستار در باب فاهمه انساني نيز يكي پس از ديگري به چاپ رسيد. لاك در سال 1693 با ورود به عرصه آموزش، "تأملاتي در باب آموزش" را تدوين كرد. سپس در سال 1695 كتاب ديگري را با عنوان معقول بودن مسيحيت به طبع رساند و بالاخره در اواخر عمر نيز نگارش كتابي با موضوع چگونگي هدايت قواي فاهمه را براي طرح تحقيقاتي خود برگزيده بود، كه با مرگش ناتمام ماند.
اصول پايه اي و گزاره هاي مبنايي لاك از انسان و جهان در كتاب جستار در باب فاهمه انساني تعريف شده است. لاك در اين كتاب سعي داشت تا به خواننده بفهماند كه "در فكر هيچ گونه اصول ذاتي و جبلي وجود ندارد." او در جستار ضمن نقد مطلق گرايي، اظهار كرده كه: درون بدن عقايد آن چنان در اذهان رسوخ كرده كه به نظر مي رسد اساساً "اصلي مسلم تر از آن" وجود ندارد. لاك براي تبيين اين نظريه، و آنچه به نظر او ارتباطي به زندگي در كره خاك ندارد، حجيت و دليلي ارائه نداده است. او مي گفت كه بر فرض كه چنين اصول مسلمي وجود داشته باشند، "بايستي ناشناخته باشد؛" وضعيتي كه معمولاً با اهرام قدرت و سلطه دستگاه سياست بر آن، به سوي خرافه و افسانه گرايش مي يابد.
لاك در سراسر كتاب اول به خرافه زدايي از ذهن مشغول است. او مي گويد كه انسان ها غالباً مجموعه اي از مباني فكري را كه مقبوليت بيشتري دارد به منزله برهاني براي فطري و ذاتي بودن آنها گرفته، ديگر درباره آن حقايق و اينكه آيا خود آنها هم قابل پرسش و بحث هستند، فكر نمي كنند. اما اگر همان مسئله و يا حتي مفاهيم به ظاهر ساده را، پيش روي كودكان و يا
عوامالناس كه اذهان دست نخورده و پاك تري دارند قرار دهند، معلوم مي شود كه مسائل به ظاهر بديهي، چندان هم ساده و روشن نيستند. براي فهم مسئله كافي است به اخلاقيات، آداب و رسوم و حتي مذاهب ملل و اقوام ديگر در اين زمينه توجه كرد تا معلوم شود كه مسائلي چون اصرار اخلاقيو دينداري كه معمولاً از آنها به عنوان اصل ياد مي وشد مبهم و متغيرند. بنابراين وي نتيجه ميگيرد كه در حافظه، هيچ گونه اعتقادات فطري يا ذاتي وجود ندارد. لاك قصد داشت تا نشان دهد كه اين عقايد بر مفاهيمي كاملاً انتزاعي بنا شدهاند و به گونهاي هستند كه تا در مواجهه با تجربيات قرار نگيرند، به پويايي نميرسند.جستجو در جستار ردپايي از ادعاي لاك مبني بر پيشين يا پسين بودن ذهن نشان نمي دهد. در واقع، نظريه پيشين بودن ذهن و اينكه قوه فاهمه نزد لاك همچون لوح سفيد است،
نظريهاي است كه برخي از محققين لاك شناس از مضمون جستار برداشت كردهاند؛ برداشتي كاملاً تجربه گرايانه، كه اساساً به دليل زيرساختهاي اخلاقي كه لاك در فلسفه سياسي خود بنا مي كند، نه تنها جستار بلكه فلسفه سياسي او را هم با تناقضي دروني مواجه مي سازد. البته لاك در مقالات اوليه خود در زمينه قوانين طبيعي چنين گفته است: "نوزادان در هنگام تولد با اذهان خالي متولد مي شوند."لاك در فلسفه زبان نيز همين حدود را براي ايجاد عقل ارتباطي و براي فلسفه سياسي خويش استفاده مي كند. او زبان را موهبتي الهي و وسيلهاي براي برقراري ارتباط ميان انواع بشري دانسته است. و سعي مي كند تا نشان دهد كه كلمات نمي توانند روشنگر معني مورد نظر ما باشند، زيرا هر كلمه در ذهن هر كس معناي خاص خود را دارد.كتاب حكومت لاك، فقط مي تواند در زمينه روش سياسي و حكومتي انگلستان مورد استفاده قرار گيرد، چرا كه با توجه به تاريخچه تحولات اجتماعي، سياسي و اقتصادي انگلستان نگاشته شده است. از سوي ديگر، ديدگاهي كه لاك در اين كتاب بيان نموده از بسياري از جهات اشتباه است، چرا كه لازمه حكومتي موفق كه بتواند عدالت اجتماعي را برقرار سازد، حاكمي صالح و عادل است. از سوي ديگر او براي بسياري از نظريات خود بخصوص كتاب جستار و عقايد درون زاد خود، حجت و دليلي را ارائه نمي كند. او بسياري از عقايد و باورهاي واقعي انسان را خرافات تلقي كرده و سعي در زدودن آنها از ذهن انسان نموده است.ا ابراهيم گودرزي ا
منابع:
مباني انديشه سياسي در غرب از سقراط تا ماركس، دكتر فرشاد شريعت، تهران: نشر ني، 1384
آثار کلاسيک فلسفه، مترجم مسعود عليا، تهران: ققنوس، 1382
کليات تاريخ فلسفه به زبان ساده، دکتر مليحه صابري نجف آبادي، تهران: انتشارات سمت: 1389.
Maurice Cranston john locke: a biography (London: Longmans 1957).
متافیزیک در چند دقیقه به مرگ
| دانشمندان در مورد تجربه نزدیک به مرگ توضیح دادند | |
|
|
شیخ شهاب الدین سهروردی

شیخ شهاب الدین سهروردی چهره برجسته ای در حکمت ، فلسفه و عرفان در فرهنگ ایران است. او در سال 549 هجری قمری در قریه سهرورد زنجان دیده به جهان گشود. اولین آموخته های او در شهر مراغه نزد مجدالدین جیلی بود . سهروردی نزد جیلی ، فقیه مشهور آن زمان ، فقه را آموخت و در همانجا و نزد همین استاد با فخر رازی ، منتقد بزرگ فلسفه مشاء ، همدرس بود . با آنکه این دو از نظر علمی تفاوت های آشکاری با یکدیگر داشتند اما دوستی و قرابتی عجیبی میان این دو بر قرار بود.
سهروردی پس از تکمیل تحصیلات به اصفهان رفت تا نزد ظهیرالدین فارسی، علم منطق را بیاموزد. او در همین شهر بود که برای نخستین بار با افکار ابن سینا روبرو شد و پس از مدتی تسلط خاصی بر آن پیدا کرد.
سهروردی پس از اتمام تحصیلات رو به عرفان و سلوک معنوی آورد. شیخ در جریان سفرهایش مدتی با جماعت صوفیه هم کلام شد و به مجاهدت نفس و ریاضت مشغول شد .
هنگامی که سفرهای سهروردی گسترده تر شده بود به آناتولی رسید و از آنجا به حلب سوریه رسید. در همان شهر با ملک ظاهر ، پسر صلاح الدین ایوبی ، دیداد کرد. ملک ظاهر شیفته شیخ شده و مقدمش را گرامی داشت و از او خواست که در آن جا بماند. سهروردی پذیرفت و درس و بحث خود را در مدرسه حلاویه آغاز کرد. در همین مدرسه بود که شاگرد و پیرو وفادارش شمس الدین شهروزی به او پیوست .
به گزارش "مهر"، شیخ همیشه در بیان مسائل ، به خصوص احکام و مسائل مربوط به دین بی باک بود و همین صراحت بیان او بود که سرانجام فقهای قشری عامه علیه او شوریدند ، او را مرتد خوانده و سخنانش را خلاف اصول دین دانستند. این کینه و عناد تا جایی رسید که ملک ظاهر را تشویق به قتل او کردند. اما ملک ظاهر نمی پذیرفت و به خواست آنان توجهی نمی کرد. اما فقها با ارسال شکوائیه به صلاح الدین ایوبی او را مجاب کردند که فرمان قتل شیخ را صادر کند. سرانجام صلاح الدین ایوبی در نامه ای از پسرش خواست به دلیل برخی ملاحظات سیاسی شیخ را به قتل برساند .
بدین ترتیب شیخ را زندانی کرده و در سن 36 یا 38 سالگی به قتل رسید. مشهور است که او را به دار آویختند یا خفه کردند. جنازه شیخ را در روز جمعه آخر ذی الحجه سال 587 هـ.ق از زندان بیرون آوردند. جرم او معاندت با شرایع دینی بود. بدین ترتیب سهروردی نیز سرانجامی همچون سقراط یافت .
به گزارش خبرنگار گروه دین و اندیشه "مهر"، از سهروردی در طول عمر کوتاه خود حدود پنجاه کتاب و رساله به یادگار مانده است . آثار او نه تنها حاوی مهمترین آثار وی است بلکه به طرز شگفتی از نظر فصاحت و بلاغت تحسین شده و دارای نثری پخته و قوی است .
آثار سهروردی را می توان به چهار بخش تقسیم کرد :
1- کتاب های صرفا فلسفی وی که به زبان عربی است . تلویحات ، المقاومات و مطارحات و معروف ترین کتاب فلسفی وی ، حکمت الاشراق ، از این جمله اند .
2- رساله های عرفانی وی که به زبان پارسی و برخی به عربی است. از این جمله عقل سرخ ، آواز پر جبرئیل ، صفیر سیمرغ و لغت موران به پارسی و هیاکل النور و کلمة التصوف به عربی است .
3- ترجمه ها و شروحی که او بر کتب پیشینیان ، قرآن و احادیث نوشته است. مانند ترجمه فارسی رسالة الطیر ابن سینا و شرحی بر اشارات و تنبیهات ابن سینا و تفاسیری بر چند سوره قرآن کریم .
4- دعاها و مناجات نامه هایی که به زبان عربی است و آنها را الواردات و التقدیسات نامیده است . برخی بر این باورند که روش اشراقی را ابن سینا بنیان نهاده و معتقدند ابن سینا در کتاب منطق المشرقین و سه فصل آخر کتاب اشارات و تنبیهات به آن اشاره کرده است. اما با تمام این احوال همه دوستداران فلسفه معتقدند اگر ابن سینا بینانگذار فلسفه اشراق باشد یا نباشد ، این سهروردی است که حکمت اشراق را به حد اعلا و تکامل رسانده است. سهروردی در این کتاب به نوعی از بحث وجود رسیده که تنها به نیروی عقل و قیاس برهانی اکتفا نمی کند ، بلکه شیوه استدلالی محض را با سیر و سلوک قلبی همراه می سازد. سهروردی برای تدوین فلسفه خویش منابع متعددی داشت که با گردآوری آنها و تنظیم شگفت انگیز ایشان در کنار هم فلسفه ی نوین خود را پایه گذاری کرد. این منابع به سه دسته کل تقسیم شده اند :
5. حکمت الهی یونان ، سهروردی بر خلاف فیلسوفان پیشین که تنها به ارسطو توجه ویژه ای داشتند شیفته فیثاغورث و امپدکلوس و به ویژه افلاطون بود ، تا حدی که افلاطون را پیشوای حکمای اشراق می داند.
6. حکمت مشاء، بدون شک این حکمت مشائی بود که مقدمهی اشراق شده است. سهروردی با گردآوری آثار مشائین به خصوص ابن سینا توانست اینگونه از آرا مشاء را در حکمت اشراق استفاده کند.
7. حکمت ایران باستان ، از نکات برجسته و جالب توجه سهروردی علاقهی خاص او به حکمت پارسی باستان است به خصوص شخص زردشت است. این توجه ویژه به حدی است که برخی اصطلاحات حکمت اشراق را از اوستا و منابع پهلوی گرفته است . او در کتاب حکمت الاشراق ، زردشت را حکیم فاضل نمیده و حتی خودش را زنده کننده حکمت ایران باستان دانسته است. جالب آنکه شیخ مانی و مزدک را مصلحین زردشتی گری نمی داند بلکه آن دو را نکوهش کرده و بدعت گذار نامیده است.
به گزارش "مهر"، سهروردی حقیقت را امری واحد می دانست و آن را منسوب به خداوندی واحد دانسته و اصطلاح « الحق من ربک » را از قرآن وام گرفته است. سهروردی می گوید : « حقیقت ، خورشید واحدی است که به جهت کثرت مظاهرش تکثر نمی یابد. شهر واحدی است که باب های کثیری دارد و راههای فراوان به آن منتهی است ».
سهروردی عقیده داشت در ایران باستان امتی می زیست که مردم را به حق رهبری می کرد و آنان را پرستنده حق واحد می دانست. سهروردی افراد این امت را پهلوانان و جوان مردانی یگانه پرست می دانست و ایشان را با این کلام معرفی می کند : « خداوند ولی کسانی است که ایمان آورند و ایشان را از ظلمت به سوی نور هدایت می کند » او حکمای ایرانیان باستان را کسانی می داند که با شیوه اشراقی به مقام عرفانی والایی رسیده اند.
سهروردی پهلوانان فرزانه ای چون کیومرث و تهمورث و حکیمانی چون زردشت و جاماسپ را برای اولین بار در فلسفه معرفی می کند. وی واقعیت اشیاء را به نور تمثیل می کند و آنچه را که تفاوت میان آنهاست در شدت و ضعف نورانیت آنها می داند. او معتقد است که نوری واحد عامل آشکار شدن اشیاء است و هستی مطلق و نور محض را « نورالانوار » خداوند می داند .
مغالطه
مقاله حاضر درباره در آمدی به مغالطه می باشد در ابتدا کتابی را تحت همین عنوان خدمت علاقمندان معرفی می نمایم امید که مورد فائده افتد حشمت اله سمیعی شیردره
چکیده : برخى، به عمد یا غیر عمدى، به گونهاى استدلال مىآورند که در ظاهر صحیح است، اما معنا و محتوایى بسیار خطاآلود مغلطهآمیز دارد. پىآمدِ ناگوار این خطاها و مغلطهها کم نیست. لذا شناخت آنها از چند جنبه براى هر انسانى ضرورى است:
1. شخصاً از مغالطه پرهیز کند؛
2. آگاهى یابد تا دیگران او را از این راه فریب ندهند
و 3. گرفتاران مغالطه را نجات دهد.
اثر حاضر با قلمى روان و دستهبندىِ جالب، انواع مغالطات را بهگونهاى بیان کرده که از دانشآموز دبیرستانى تا سطح بالاتر، به روشنى آن را مىفهمد و براى آنها کاربرد دارد. نویسنده: علی اصغر خندان
مُغالِطِه، سَفسَطه یا مَغلَطِه (به پارسی سره: دژفرنود) استدلالی است که از نظر علم منطق نادرست باشد. مغالطه جزئی از برهان است که به طور قابل اثباتی در منطق آن ایراد وجود دارد و بنابراین کل برهان را نامعتبر میسازد.
مغالطه ممکن است برای وارونه کردن حقیقت(ها) به کار رود. مغالطهگر کسی است که از روی استدلال نادرست به یک نتیجهٔ درست یا نادرست رسیدهاست و ممکن است آن نتیجه را برای نتیجهگیریهای دیگری هم به کار گیرد.
کوتاه ترین داستان دنیا -از ارنست همینگوی - ترجمه الکس الف
'For Sale: baby shoes, never worn'
در دهۀ بیستم سدۀ گذشته، ارنست همینگوی بر سر ده دلار شرط بست که داستان کاملی در شش کلمه بنویسد. شرط بندی را قبول کردند و همینگوی داستان زیر را نوشت:
"For Sale: baby shoes, never worn."
"برای فروش: کفش بچه، پوشیده نشده."
همینگوی ده دلار را برنده شد. داستان وی نه تنها کوتاهترین داستان دنیا بلکه کامل هم بود. در ترجمۀ فارسی من سعی کردم از شش کلمه استفاده کنم، شاید ترجمۀ بهتری هم بتوان کرد مثلا اینها:
"به فروش میرسد: یک جفت کفش بچه که هرگز پوشیده نشد."
و یا:
"یک جفت کفش بچه که هرگز پوشیده نشده به فروش میرسد."
فلسفه چيست و چرا ارزش مطالعه و تحصيل دارد؟
فلسفه تاكنون در اينكه به ادعاهاي بزرگ خويش دست يافته و يا در مقايسه با علوم، دانش و معرفتي مقبول و برخوردار از توافق عام حاصل كرده باشد، موفق نبوده است. اين امر تا اندازهای به اين دليل است كه هر جا معرفت مقبول، آن مسأله تعلق به حوزه علوم داشته است و نه به فلسفه.
ريشه واژه فلسفه از كجاست؟
تعريف دقيق «فلسفه» غير عملي است و كوشش براي چنين كاري، لااقل در آغاز، گمراه كننده است. ممكن است كسي از سر طعنه آن را به همه چيز و/ يا هيچ چيز، تعريف كند و منظورش آن باشد كه تفاوت فلسفه با علوم خاص در اين است كه فلسفه ميكوشد تصويري از تفكر انسان بهطور كلي و حتي از تمام واقعيت تا آنجا كه امكان داشته باشد، ارایه دهد؛ ولي عملاً حقايقي بيش از آنچه علوم خاص در اختيار ما ميگذارند، عرضه نميكند، تا آنجا كه به نظر بعضي براي فلسفه ديگر چيزي باقي نمانده است. چنين تصويري از مسأله گمراه كننده است. ولي در عين حال بايد پذيرفت كه فلسفه تاكنون در اينكه به ادعاهاي بزرگ خويش دست يافته و يا در مقايسه با علوم، دانش و معرفتي مقبول و برخوردار از توافق عام حاصل كرده باشد موفق نبوده است. اين امر تاحدودي و نه به تمامي مربوط به آن است كه هرجا معرفت مقبول در پاسخ مسألهاي به دست آمده، آن مسأله تعلق به حوزه علوم داشته است و نه به فلسفه. واژه فيلسوف از نظر لغوي به معناي دوستدار «حكمت» است، و اصل آن مربوط به جواب معروف فيثاغورث به كسي است كه او را «حكيم» ناميد. وي در پاسخ آن شخص گفت كه حكيم بودن او تنها به اين است كه ميداند كه چيزي نميداند و بنابراين نبايد حكيم بلكه دوستدار حكمت ناميده شود. واژه «حكمت» در اينجا محدود و منحصر به هيچ نوع خاصي از تفكر نيست، و فلسفه معمولاً شامل آنچه امروز «علوم» ميناميم نيز ميشود. اين نحوه از كاربرد واژه فلسفه هنوز هم در عباراتي مثل «كرسي فلسفه طبيعي» باقي است.
What Is Philosophy
by:Dr. Keith Allen Korcz
If you're like most people, you've never studied philosophy before, yet you've heard all kinds of claims about what philosophy is. When many people talk about philosophy, they often have in mind a philosophy of life, a kind of recipe for happiness and fulfillment. This is what people like Deepak Chopra and Shirley McClain seem to have in mind when they talk about philosophy. Other people think of philosophy as involving a kind of mystical knowing, sometimes resulting from contemplating riddles without answers, such as "What is the sound of one hand clapping?" Sometimes people think of philosophy as involving anything occult, as in "New Age Philosophy". Finally, and probably as a result of the above popular accounts of philosophy, many people think of 'philosophy' as little more than a name for bullshit, talk involving nothing more than expressions of personal opinions made to seem more profound than they really are.
If some of these popular accounts of philosophy were correct, then "bullshit" would be an apt name for philosophy, and few sensible people would waste their time with it. But in fact philosophy, as studied in universities, is completely different from what these accounts would suggest.
معرفی یک کتاب
Philosophy of Science in the Twentieth Century
نويسنده : دانالد گليس
مترجم : دكتر حسن ميانداري
نشر مشترک سازمان سمت و مؤسسه فرهنگي طه
چاپ : اول ، ١٣٨١
تعداد صفحه : 296 ص
شابک : ٥-٥٩٥-٤٥٩-٩٦٤
قيمت : ١٠٥٠٠ ريال
فهرست :
پيشگفتار ناشران
مقدمه مترجم
مقدمه نويسنده بر ترجمه فارسي
پيشگفتار مولف
بخش نخست: استقراگرايي و منتقدان آن
١. چند زمينه تاريخي: استقراگرايي، راسل و مكتب كمبريج، حلقة وين و پوپر
٢. نقد پوپر بر استقراگرايي: نظرّيه حدسها و ابطالهاي پوپر (ابطالگرايي)
٣. نقد دوئم بر استقراگرايي
بخش دوم: قراردادگرايي و تز دوئمـكوين
٤. قراردادگرايي پوانكاره در 1902
٥. تز دوئم و تز كواين
بخش سوم: ماهيّت مشاهده
٦. جملات پروتكل
٧. آيا مشاهده نظريه بار است؟
بخش چهارم: تحديد علم و مابعدالطبيعه
٨. آيا مابعدالطبيعه بيمعني است؟ (ويتگنشتاين، حلقه وين و نقد پوپر)
٩. رابطه مابعدالطبيعه و علم (آراي پوپر، دوئم و كواين)
١٠. ابطالپذيري در پرتو تز دوئمـكواين
یک داستان هوشمندانه فلسفی گفت وگو با امبرتو اکو درباره رمان «باودولینو»
| ||||||||||||||
|
| ||||||||||||||
کتاب 60 داستان فلسفی از میشل پیکمال
به گزارش ایبنا، داستانهای این مجموعه را پیکمال از منابع مختلف جمعآوری کرده و علاوه بر ارایه آنها، در متنی با عنوان «درکارگاه فیلسوف» به تشریح بعد فلسفی هرکدام پرداخته است.
پیکمال در مقدمه کتاب از داستانهای فلسفی به عنوان محرکی برای بزرگ شدن و گسترش دیدش نسبت به جهان یاد میکند. او میگوید: «فلسفه ما در غرب بدبختانه از نظر داستان قوی نیست». از این رو است که ترانه وفایی مترجم این اثر در مقدمه خود بر این نکته اشاره دارد که پیکمال معتقد است که شرق مهد حکایت و روایت است.
وفایی میافزاید: میشل پیکمال خواندن این کتاب را به هر فردی توصیه میکند تا بتوانیم به مسائل عمیقتری در فلسفه پی ببریم.
مترجم این کتاب معتقد است بخش «در کارگاه فیلسوف» این کتاب، شامل جزئیات نگاه پیکمال به عنوان کسی که از دنیای غرب دنیای شرق را مینگرد، برای مخاطب ایرانی ایجاد جذابیت میکند.
«بوسفال و اسکندر»، «آنتیگون»، «تراز و جامعهاش»، «جوجهتیغیها»، «صاحب باغ»، «فرشته و مرگ» و «شاه لنگ» عنوان برخی از داستانهای این مجموعه است.
ترانه وفایی، مترجم این کتاب از زبان فرانسه به فارسی، دانشآموخته رشته ادبیات تطبیقی از دانشگاه سوربن پاریس است.
کتاب داستانهای فلسفی جهان در 2500 نسخه و با قیمت 35 هزار ریال توسط انتشارات «او» به چاپ رسیده است.
مراتب عشق و محبت در تفکر ملا صدرا

ملا صدرا عشق را دو قسم كرده است: یكی عشق حقیقی و دیگر عشق مجازی وعلت این مسأله به مراتب عشق و محبت در تفکر صدرالمتألهین برمی گردد. از نظر او عشق حقیقی محبت به خدا و صفات و افعال اوست. او میگوید چون ذات حقتعالی بالفعل جامع جمیع كمالات است احق است كه معشوق و مطلوب و مقصود كل و مطلق باشد.(1)
ریشه واژه ی عشق
عشق را فرط المحبه(3) و گذشتن از حد در محبت(4) گویند كه از نظر ریشهی عربی میتوان حالات را در نظر گرفت:
1- از عشق گرفته شده است که قله و بالاترین نقطهی كوه است و اگر گفته شود فلانی عاشق شده است منظور این است كه محبت او زیاد شده است و به حداكثر رسیده است.(5)
2- از عشقه گرفته شده است که گیاهی است كه به دور درخت می پیچد و آب آن را می خورد و رنگ آن را زرد می كند و سبب ریختن برگ های آن می شود و بعد از مدتی خود درخت نیز خشك می شود. عشق نیز وقتی به كمال خود می رسد قوا را ساقط می گرداند و حواس را از كار می اندازد و عاشق را بی اشتها کرده و از غذا باز می دارد و میان عاشق و مردم جدایی می افكند و او بیمار می گردد یا دیوانه می شود و در نهایت هلاك می گردد.(6)
عشق و محبت از دیدگاه ملاصدرا
او معتقد است كه در همهی موجودات عشق و شوقی نسبت به كمال وجود دارد و معشوق و محبوب حقیقی ذات حق تعالی است.(10) شق مجازی خود دوگونه است. عشق نفسانی و عشق حیوانی.
مبداء عشق حیوانی شهوات بدنی و هدف آن طلب لذت حیوانی و ارضای تمایلات خود محب است و از آن خشونت و جنایت برمیخیزد. انسان آنگاه كه تحت تأثیر شهوات خویش است از خود بیرون نرفته است. شخص و شیء مورد علاقه را تنها برای خود میخواهد و اگر به او میاندیشد بدین صورت است كه چگونه از وصال او بهرهمند شود و حداكثر تمتع را ببرد و اگر نسبت به او غیرت میورزد غیرتش حیوانی است و مانع رشد و تكامل محبوب خویش میشود. او هرگز تكامل و تعالی معشوق را نمیخواهد زیرا همواره نگران از دست دادن اوست. همیشه ملتهب و افسرده خاطر است دائم به فكر تصاحب و تملك محبوب است و گاه رفتارهای ناشایست و خلاف عقل از او سر میزند. او تا آنجا پیش میرود كه از آزردن معشوق خود باكی ندارد. چنین عشقی با وصول به معشوق و گذشته ایام رو به سردی میگذارد و گاهی هم به كینه و نفرت تبدیل میشود و تا آنجا كه چه بسا معشوق آدمی دشمنترین دشمنان او گردد.(2)
مبداء عشق حیوانی شهوات بدنی و هدف آن طلب لذت حیوانی و ارضای تمایلات خود محب است و از آن خشونت و جنایت برمیخیزد. انسان آنگاه كه تحت تأثیر شهوات خویش است از خود بیرون نرفته است. شخص و شیء مورد علاقه را تنها برای خود میخواهد و اگر به او میاندیشد بدین صورت است كه چگونه از وصال او بهرهمند شود و حداكثر تمتع را ببرد و اگر نسبت به او غیرت میورزد غیرتش حیوانی است.
در مقابل عشق نفسانی محبتی خالص است و به کلی از شهوت و منفعت بركنار است. این نوع عشق انسان را از خودپرستی بیرون میبرد و این حصار و محدودیت را میشكند. وجود عاشق را توسعه داده و كانون هستیاش را عوض میكند. این نوع عشق نفس و روح را نرم، آرام، مهربان، صاحب وجد و حزن و گریه و رقت دل میكند . در این مرحله، عاشق شیفته از معشوق خود تصویری متعالی و متكامل برای خویش ترسیم میكند و دیگر حواس او در مقابل اثری از غیر محبوبش حساسیتی ندارد. در این نوع عشق كه عشق خیالی(3) نیز نامیده میشود عاشق نگران از دست دادن و مهجور شدن محبوب خود نیست زیرا محبوب همواره با اوست. زیرا صورت معشوق در عالم خیال او جاودانه شده و در وجود او تبلور یافته است و راه جبران فراق و دوری را همین تصور خیالی میداند و لذا هرگز از معشوق خیالی خود جدا نیست و تا جایی پیش میرود كه خیال محبوب را از خود محبوب عزیزتر و گرامیتر میدارد(4). ملاصدرا اشعاری را از محییالدین عربی ذكر میكند كه اشاره به این نوع از عشق دارد كه عشق نفسانی غیر از عشق حیوانی و جسمانی است.(5)
ادامه دارد....
پی نوشت ها:
1-محمدبنابراهیم صدرالدین شیرازی، الحكمه المتعالیه فی الاسفار الاربعه العقلیه، به تصحیح مقصود محمدی، ج7 ،ص 252 (در مقالات بعدی این مطلب را بیشتر توضیح خواهیم داد.)
2- محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحكمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه ، ج7،ص 176.
3- فاطمه طباطبایی، سخن عشق،ص 12.
4- جالب است كه چنین حالتی را در شهریار شاعر معروف زمان خودمان نیز ذكر كردهاند. ( ر.ك: مرتضی مطهری، فطرت،ص 86)
5-محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحكمه المتعالیه فی الاسفارالعقلیه الاربعه، ج7،ص 179.
فلسفه در مدارس بریتانیا
منبع: ژورنال جامعه فلسفی انگلیس
ترجمه: مهدی وفایی
در روزهای تاریک مادام تاچر، در بریتانیای دهه ۸۰، یعنی در روزگاری که “هر کسی قیمت هر چیزی را میدانست ولی ارزش هیچ چیز را نمیدانست”، فلسفه جایگاهی در نظام آموزشی بریتانیا نداشت. اما این روزها فلسفه دستخوش تجدید حیات، به ویژه در مدارس این کشور شده است. نه به این دلیل که برای مثال هری پاتر وظیفه اصلی خودش را پژوهش برای سنگ فیلسوف قرار داده است، بلکه به این دلیل که فلسفه به هر حال در این مورد چیزی را مورد تفسیر فلسفی قرار داده است که برای کودکان دارای جذابیت است. حتی اگر گاهی اوقات این مسئله کاملاً روشن نباشد که مثلاً گروهی وجود دارد که فلسفه را در این راستا سوق میدهد، به هر حال میتوان اطمینان داشت که مدارس بریتانیا در حال حاضر دستکم نگاهی محدود هم که شده به فلسفه دارند. حجم زیادی از فلسفه تعلیم و تربیت و موضوعات متدولوژی آموزشی، از این پروژهها برآمده است. به ویژه اینکه فلسفهای که در این راستا کار میکند بیشتر به مهارتهای اندیشیدن و در واقع به مهارتهای ارتباطی میپردازد. فلسفه به این معنا برای کودکان، جزیی از برنامه آموزشی خلاقانه است که حتی شامل موسیقی و هنرهای دیگر نیز میشود.
مدارسی که برنامههای فلسفی را در برنامه آموزشی خود وارد کردهاند اذعان دارند که این امر باعث ترویج و تشویق کودکان به خلاقیت و نیز یکدلی و غنای فکری در مدرسه شده است. یکی از این گروهها که گالیونز نام دارد میگوید: “عمل منظم و قاعدهمند اندیشیدن و استدلال به شکل جمعی تأثیری فوقالعاده در یادگیری، روابط کودکان با یکدیگر و احترام متقابل آنها درون و خارج از درهای مدرسه داشته است.” به گفته آنها این امر باعث بروز روحیات کاملاً فعال، خلاقانه و دمکراتیک در میان کودکان شده است. روشی که آنها استفاده کردهاند، روشی است که به نام p4cمعروف است و توسط متیو ایپمن پروفسور فلسفه در آمریکا پایهگذاری شده است. این روش، شیوهای آموزشی است که متعهد است که کودکان و جوانان را به متفکرانی خلاق، انتقادی و مؤثر تبدیل کند و به آنها کمک کند که مسئولیت آموزش خودشان را در محیطی خلاقانه و دوستانه بر عهده گیرند.
این روش به طور مطلق با بازی فکر کردن یا دست گرمیهای فکری سروکار دارد که به نام نسبتاً خوب معرفی انگیزهها نامیده میشود اما ممکن است به شکل کسلکنندهای به عنوان ارائه موضوع درسها در نظر گرفته شود. گروه به بحث دعوت میشود و سرانجام تصمیم میگیرند که دقیقاً چه پرسشهایی را قصد دارند در ارتباط با موضوع به بحث بگذارند. برای بچههای کوچکتر بازیهای فکر کردن مانند این بازی انجام میشود: یک شیء با خود بیاورید یا موضوعی را فرض کنید (از یک تکیه گاه استفاده کنید): در این روش هر شیای در میان دایره کودکان قرار میگیرد و هر کسی در حلقه از فرصتی برای پرسشی در ارتباط با شیء برخوردار است. فلسفه به طور طبیعی با قوانین آغاز میشود. قوانینی وجود دارد در ارتباط با صحبت کردن -مانند صحبت نکردن وقتی شخص دیگری سخن را در دست دارد، و نیز نخندیدن به ایدههای دیگران – و قوانینی در مورد شنیدن وجود دارد – اینکه اجازه بدهیم مردم سخنشان را تمام کنند و یا اینکه پیش از سخن گفتن به ایدههای دیگران به قدر کفایت بیندیشیم و نیز ارتباط دادن آنها به سخنانی که قبلا گفته شده است. همه این روشها هم عملی هستند و هم فضیلت محورند.
اگر کودکان چیزهایی چون این را مقدار کمی هم در مدارس یاد بگیرند، میتوانند به راحتی در اجتماع با دیگران تعامل داشته باشند. بسیار پیش میآید که محیط مدرسه بحث و همکاری را به دلیل مثلاً بحثهای خشک تفاوت میان نگرههای “خوب و بد ” و سلسله مراتب دانش دچار دلسردی میکند.
معلم نیز در این مدارس به معنای مرسوم کلمه درس نمیدهد، بلکه بیشتر منبعی اطلاعاتی است که کودکان را در موقع لزوم هدایت میکند. به عنوان نتیجه تمام این مباحث، طرفداران فلسفه برای کودکان مدعیاند که این آزادی در گفتوگو درباره مباحث مختلف، در کلاسها به کودکان یاد میدهد که چگونه بیندیشند و تفکراتشان را در راههای جدید و اغلب چشمگیر اظهار کنند. دوم اینکه آنها همانگونه که از یکدیگر مسائل مختلف را میآموزند، مهارتهای ارتباطی را نیز مانند یکدلی، صبر و سخاوت یاد میگیرند. خواه به شکل فردی و خواه در یک گروه، آنها توجه و مراقبت از یکدیگر را خواهند آموخت
فلسفه تحليلي و تعليم و تربيت
جریانهای فکری در فلسفه تعلیم و تربیت، همواره تابعی از دگرگونی نگرشها در فلسفه بوده است.اگر در متن فلسفه محض، رخداد سرنوشتسازی افتاده است، در فلسفه تعلیم و تربیت نیز منعکس شده است؛ هنگامی که پراگماتیسم فلسفه حاکم بوده است، فلسفه تعلیم و تربیت نیز بر مبنای آن ماهیت و حدود خود را تعریف نموده است.
اگزیستانسیالیسم چیست؟
مقدمه:
فلسفه ی کلاسیک با هگل به پایان رسید، زیرا از آن پس دیگر ساختن دستگاه های فراگیر فکری که همه چیز را به گونه ای هماهنگ، معقول و مشروع در برگیرد، به کار ابلهانه ای تبدیل شده است. چنین کاخ هایی هنوز شگفت آورند، اما دیگر کسی نمی تواند در آنها زندگی کند. خوشایندی و واقعیت وجود انسان، خطرها و پیروزی های آن، تلخی ها و شیرینی های آنرا باید در بیرون و در میان خیابان جستجو کرد.
یکی از فلسفه های دوران اخیر که همچون مارکسیسم از فلسفه ی هگل منشعب شد و توانست چنین جایگاهی پیدا کند، بی شک فلسفه ی اگزیستانسیالیسم است که بیشتر به مدد آراء، اندیشه ها و تلاش های کسی چون ژان پل سارتر به خیابان ها و کافه ها کشیده شد و در واقع از کلاس های خشک و رسمی درس فلسفه وارد بطن جامعه شد .
تاریخ :
فلسفه ی اصالت وجود یکی از شایع ترین نهضت های فلسفی مغرب زمین است. مبانی ایدئولوژیکی این نهضت فکری در نظریات اصالت نمودی ادموند هوسرل فیلسوف ایدئالیست آلمانی و کیرکگارد فیلسوف دانمارکی نهفته است.
گفته شده که قبل از کیرکگارد مقدمه این فلسفه در افکار متفکرانی که رنگ دینی داشتند مثل پاسکال می توان دید.
کتاب اندیشه های پاسکال سعی دارد چگونگی کوشش بشر برای فراموش کردن وضع و موقعیت خود را از طریق انحراف و فلسفه نشان دهد. فلسفه صرفاً می تواند ما را به شک گرایی برساند که ما باید خود را از شک گرایی با استفاده از شناخت شهودی حقیقت محفوظ بداریم. ما در جستجوی سعادتیم اما آن را جدای از دین نخواهیم یافت.
دیدگاه های پاسکال به سختی تشکیل یک کل منسجمی را می دهند. پاسکال دیدگاه خاصی در مورد مذهب داشت یه این معنی که تنها ایمان است که شناخت بر آن استوار باشد و نه چیز دیگر. دیدگاه دینی او کاملاً علیه فلسفه است. در دوران معاصر پاسکال به خاطر تصویری که از وضع و موقعیت بشر ارائه کرده است مورد توجه متفکران اگزیستانسیالیسم قرار گرفته است.
کلمه :
اصطلاح « اگزیستانسیالیسم یا وجود» هستی ناآگاه و درونی انسان را به معنی شکل متمایزی از وجود بالفعل اشیاء و عالم تلقی می کند. به این معنی اگزیستانسیالیسم به آن صورت که وجودی های غربی معتقدند در لحظه های بحرانی نظیر لحظه ی مرگ تجلی می کند، نمایان می شود.
داستایوفسکی می گوید: «اگر خدا- واجب الوجود- نباشد ، هر کاری ممکن است.»
این سنگ بنای اول اگزیستانسیالیسم است. در واقع اگر واجب الوجود نباشد هر کاری مجاز است. پس انسان وانهاده شده است. زیرا بشر، نه در خود و نه در بیرون از خود، امکان اتکا نمی یابد . باید گفت که بشر، از همان گام اول، برای کارهای خود عذری نمی یابد، وسیله ای نمی یابد تا مسولیت وجود خود را بر آن بار کند .
ارائه تعریفی جامع از اگزیستانسیالیسم عملاً محال است. ولی می توان به یک مضمون که اگزیستانسیالیسم را از صور سنتی تر فلسفه متمایز می کند، اشاره کنیم. و اینکه تاکید اصلی فلسفه ی وجود بر انسان است. این به این معنا نیست که این فلسفه لزوماً انسان مدارانه است، بلکه فقط به این معناست که وقوف دارد بر این که آدمی کلید فهم عالم است و نخستین پرسشی که فلسفه باید به آن بپردازد این است که آدمی چیست؟
سارتر معتقد بود که وجود گرایی انسان گرایی است. مقصودش این بود که فلاسفه اگزیستانسیالیست انسانیت را مبدأ کار خود قرار می دهند.
دلمشغولی و توجه کلی وجود گرایی ارائه شرح و روایتی است از این که وجود داشتن در مقام انسان در جهان چگونه است و به چه می ماند؟ هر چند اجماع و اتفاق رأی کاملی در این باره وجود ندارد که این شرح و روایت باید چه محتوایی داشته باشد: هم بی خدایی سارتر و هم تفکر دینی مارسل و بوبر در اندیشه وجود گرایی جای داده شده اند.
علی اصول مبانی نظری این فلسفه بر حمایت از هر نوع اندیشه ضد عقلی استوار است. به عبارت دیگرجهان درونی خود تنها به یاری اشراق و نور باطن قابل دریافت است. آزادی به معنای این فلسفه با یک دید اصالت ارادی بررسی می شود. پیداست آزادی به این معنی مستلزم انکار وابستگی آن به ضروریات عینی است. اگزیستانسیالیسم اعلام می دارد در صورتی که خدایی وجود ندارد، اقلاً موجودی هست که وجود او قبل از جوهر اوست .
اگزیستانسیالیسم در برابر این عقیده که ماهیت یا جوهر انسان، شخصیت و سرنوشت هر کس را تعیین می کند، معتقد است که:
هستی هر کس واقعه ای منحصر به فرد و مقدم است. ماهیت یا ذات هر کس محصول تدریجی و دائم التغیر هستی او در جریان زمان است. در اگزیستانسیالیسم هایدگر و سارتر، هستی انسان پس از مرگ خدا هم مورد مطالعه قرار می گیرد یعنی تنهایی و اضطراب فرد در جهانی تهی از رهنمود الهی و ارزش اخلاقی .
این فلسفه به تحقیق در حیات فردی و جهان درونی شخص می پردازد، و از طرف دیگر، به مدعیات و دستورات علم کمال بی اعتنایی را دارد و آنها را نسبت به مصالح دقیق فلسفه بیگانه می داند. این فلسفه اشکال گوناگون دارد و بعضی مخالف بعضی دیگرند. هر چند آنان روش واحد به کار می گیرند و خاستگاه آنها یکی است ، اغلب به نتایجی کاملاً ناسازگار و غیر موافق می رسند . بعضی مانند کیرکگارد متدین و خداپرست هستند ، حال آنکه برخی مثل نیچه و سارتر خدا را منکر هستند. با این وجود همه طرفدار اگزیستانسیالیسم هستند .
وجه مشترک این دو گروه تنها این است که همه معتقدند وجود مقدم بر ماهیت است، یا به عبارت دیگر، فلسفه را باید از درون گرایی آغاز کرد. ماهیت یعنی مجموعه اسلوب ها و دستورالعمل و کیفیاتی که ایجاد شیء و تعریف آن را میسر می سازد مقدم بر وجود است .
از نظر فیلسوفان ، فرد بشری مفهومی را که در اندیشه خداوند وجود دارد تحقق می بخشد (یعنی بشر آزاد نیست). بشر، ابتدا وجود می یابد، متوجه خود می شود، در جهان سر بر می کشد و سپس خود را می شناسد؛ یعنی تعریفی از خود به دست می دهد.
اگزیستانسیالیسم هیچ گاه نمی خواهد انسان را در نومیدی غوطه ور سازد. اما اگر بنا به گفته ی مسیحیان، هر اندیشه ای که واجب الوجود را باور نداشته باشد ، نومیدی تلقی می شود، در این صورت اساس کار این فلسفه بر نومیدی است .
اگزیستانسیالیسم فلسفه ای الحادی بدان مفهوم نیست که همت خود را سراسر وقف اثبات بطلان واجب الوجود - خدا- کند، بلکه به مفهوم صحیح تر، اعلام می کند به فرض بودن واجب الوجود نیز، کار دگرگون نمی شود.
اما قائلان به اصالت وجود معتقدند که نفی وجود خدا هیچ تاثیری در سایر امور ندارد، زیرا می توان همان موازین امانت، ترقی و انسانیت را دوباره به دست آورد و در ضمن از قید این مفهوم کهنه رهایی یافت تا خود به خود و بی سر و صدا راه زوال و نابودی بپیماید.
اگزیستانسیالیست ها از اینکه در یک جهان ناممکن ِ ممکن خود را عاطل و باطل و متروک می یابند و از اینکه یتیمان بی پناهی هستند که از تسلای مادرانه عقل و ضرورت محرومند، به دلتنگی می نالند.
سیمون دوبوار که بود؟شرح کوتاهی از زندگی این اندیشمند فمینیست

چه بسیار، زنان و مردان تاریخ سازاز اقصی نقاط گیتی که در تب وتاب التهاب دوران جنگ سرد به میدان رزم شدند و راه و سرودشان مشعلی فروزان شد نوجویان را برای دهه ها و دهه ها تکاپو. زنان و مردانی از تبار آفتابها که اثرگذار شدند و تاریخ ساز.از آن جمله است سیمون دوبوار، رفیق، همراه و همرزم فیلسوف شهیر فرانسوی،ژان پل سارتر.سیمون دوبوار در یک هزار و نهصد و هشت میلادی در شهر پاریس در یک خانواده بورژوا بر خشت این جهان افتاد. آنگونه که خود روایت کرده است پدرش یک عاشق تئاتر و بازیگری بوده اما به دلیل موقعیت خانوادگی بعدها از وکالت سر درآورده و به عنوان وکیل در دادگستری فرانسه مشغول به کار شده. مادر سیمون،زنی مذهبی بوده.یک کاتولیک مسیحی سفت و سخت! او می خواهد که سیمون را نیز فردی مذهبی به شیوه خود بارآورد و اما راه سیمون راهی دیگر است... این مساله بعدها هم توسط برخی منتقدان دوبوار مطرح می شد،که چگونه ممکن است دختری تحت تربیت پدری لاابالی و مادری مذهبی و کاتولیک رشد کند و بدل به زنی اثیری شود که سخت به دنبال کسب حقوق برابر برای زنان همه گیتیست. سیمون،از هشت سالگی تکاپوی نوشتن را آغاز می کند. نام او پیوند خورده با دو واژه است."نفی" و"عصیان". اما نه عصیان کور که عصیان علیه جبرهای اجتماعی،طبقاتی و طبیعی! او برانگیزاننده یک نسل بزرگ از زنان و جوانانی بود که در وادی پوچی و سرگردانی نظام سرمایه سالار گرفتار آمده بودند. او به همراه رفیق و یار راهش،ژان پل سارتر،طراح اصلی تفکر اگزیستانسیالیستی بود. وجه مشخصه این تفکر را بینش آنارشیستی آنها از "آزادی" عنوان کرده اند.چیزی که در نهایت سارتر آن را"سودای محال" نامید! سیمون در اوج جوانی در هنگام تحصیل درس "فلسفه" در دانشگاه سوربن با همکلاسی خود" ژان پل سارتر" و "آنتوان بلوایه" آشنا می شود. گفته اند که او دوران دانشجویی خود را در مرز میان لاابالی گری هیپی صفتانه و انتقادات اساسی مارکسیستی نسبت به جامعه بورژوایی خود در نوسان بوده است.فصلی که در نهایت راه ماندگار او را مشخص کرد. نام سیمون جدا از اگزیستانسیالیزم،به عنوان یکی از پایه گذاران فمنیسم معاصر در جهان شناخته می شود. او با نگارش "جنس دوم" یکی از معروفترین و اثرگذارترین آثار نگاشته شده در مورد زنان که به مضامین مختلفی از جمله زیست شناسی،ادبیات،تاریخ پزشکی،سیاست و... می پردازد،انقلابی در محافل روشنفکری و سیاسی جهان به پا کرد. کتابی که در هنگام نگارش آن دیگر به مفهوم "آزادی مطلق"اگزیستانسیالیستی باوری نداشت
مونتهسوری را بشناسیم

نظام آموزشی مونتهسوری یکی از شاخصترین، مطرحترین و در حال حاضر پر طرفدارترین نظام آموزشی منطبق بر روانشناسی گشتالت است که بانی آن، ماریا مونتهسوری (1952 - 1870) از جمله افرادی بود که سرسختانه در مقابل نظام آموزشی رفتارنگر ایستاد.
وی که در آغاز پزشکی خوانده بود، به دلیل جو منفی زمانه خود در کشور ایتالیا نسبت به پزشکان زن و نیز علاقه و توجهی که نسبت به کار با کودکان پیدا کرده بود، تصمیم گرفت در حوزه تعلیم و تربیت، فلسفه و مردمشناسی نیز مطالعه کند و درنتیجه مجدداً به دانشگاه بازگشت و در این رشتهها به تحصیل پرداخت.
تحصیل در رشته روانشناسی وی را با اندیشمندانی چون فروبل، پستالوژی و روسو آشنا کرد. مونتهسوری در این مسیر با الگوهای باز در آموزش مواجه شد و بر خلاف رفتارنگرها، بر این موضوع تأکید کرد که کودکان باید حق انتخاب داشته باشند و بتوانند در مسیر آموزش آزادی را تجربه کنند.
«مرگ مدرسه»
دکتر مقصود فراستخواه
آنچه در پی میآید پاسخ مکتوب دکتر مقصود فراستخواه، عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی به پرسشهایی دربارهی اهداف آموزش و پرورش، آسیبها و چالشهای مدارس موجود، ویژگیهای مدرسه مطلوب و آموزشهای رسمی و غیررسمی است.
نحوه تربیت نوجوانان از نظر روسو(با نگاهی به کتاب امیل)
روسو در کتاب امیل لزوم محدود کردن ذهنیات نوجوان به حسیات را توجیه میکند: از آن جایی که هدف شکل دادن موجودی عقل گراست تربیت به وسیله پیش بینی نتایج به دست آمدنی از ایجاد اثرات افراطی اجتناب خواهد کرد. این اثرات خطرناک شکل غیر طبیعی اخلاقی را که به صورت رفتاری غیرفعال و ریاکارانه درمی آید میگیرند. در مجموع باید اجتناب کرد که نوجوان عادت کند که از روی تحمیل کردن و منفعت جویی رفتار کند. در تربیتی که روسو از آن دفاع میکند باید پیشرفت طبیعی نوجوان را مورد توجه قرار داد. تعلیم صحیح عبارت است از تشخیص انگیزههایی که به صورت طبیعی ایجاد میشوند. به منظور آن که تأثیر تربیتی نوجوان مثبت باشد، باید به مبانی تعلیمی مرتبط با اعمال قدرت قانونی پرداخت. این مسئله به یافتن اصول تعلیمی انسان و ساختن مدل تئوری تربیتی ایده ال مربوط است. در انتقاد به روش اجتناب از اثرات زیاده خواهی اعمال قدرت یعنی آشوبگری نوجوان، روسو پاسخ میدهد برای شکل دادن فردی با اشتیاق به آزادی، باید ویژگی و ارزش نوجوانی را شناخت و از مقایسه با فرد بالغ اجتناب کرد. ایده روسو آن است که تربیت نوجوان نباید براساس تلقین ارزشهای اخلاقی، اعمال قدرت یا توقعات زیاد جامعه باشد وگرنه نوجوان از آنها دوری خواهد کرد. اگر هدف تربیت، شکل دادن شخص است، نباید هدف و روش را با هم اشتباه گرفت تا نتیجه غیر طبیعی به دست نیاید.



تار و پود هستیم بر باد رفت،اما نرفت