افلاطون

افلاطون در سال 427 ق.م در خانواده‌اي اشرافي به دنيا آمد. در 18 سالگي با سقراط آشنا شد و مدت 10 سال را به شاگردي سقراط به سر برد. بعد از اعدام سقراط به سفر پرداخت و از نقاط مختلفي از جهان ديدن كرد و در اين سفرها با انديشه‌هاي متفاوتي آشنا شد كه تأثير آنها در افكار افلاطون هويدا است. هنگامي كه افلاطون به آتن بازگشت 40 سال داشت. او در اين زمان مدرسه معروفش را به نام آكادمي تأسيس كرد. اين مدرسه را مي‌توان اولين دانشگاه محسوب كرد كه در آن دروسي نظير فلسفه رياضيات و نجوم تدريس مي‌شد. از افلاطون آثار بسيار بر جاي مانده است كه شامل همه موضوعات مهم فلسفه و علوم انساني مي شود. مهم‌ترين و در عين حال كامل‌ترين اثر افلاطون كتاب جمهوريت است. او در اين كتاب در باره مسايل فلسفي مختلفي از اخلاق گرفته تا ساسيت و هنر و تربيت و مابعد الطبيعه سخن رانده است (کاپلستون، ج1، 1375، صص160-155).

 

فلسفه افلاطون:

افلاطون پايه گذار و در واقع طلايه‌دار بسياري از مباحث عميق فلسفي است. به قول یکی از فیلسوفان معاصر، تمام تاريخ فلسفه تا به امروز، چيزي جز حاشيه نويسي بر آثار افلاطون نيست. او در فلسفه كه تا آن زمان حول حقيقت واقعي اشياء مي‌گشت افق‌های تازه‌اي گشود و براي اولين بار مباحث گسترده معرفت شناسي را مطرح كرد. او حكيمي الهي بود و حقيقت چيز‌ها را وراي ماده و محسوسات و جزئيات مي‌جست و بر همين اساس بود كه نظريه خاص خود موسوم به نظريه مُثل را طرح نمود.

 

افلاطون در فلسفه راه استادش سقراط را دنبال كرد. بدين معنا كه دغدغه اصلي او انسان بود و از فلاسفه طبيعي دور شد.او قسمت زيادي از تلاش خود را معطوف به حل مسايلي نظير اخلاق، حق و عدالت كرد. از نظر سقراط و افلاطون فضایل یا هنرهای بنیادی چهارگانه اخلاقی عبارتند از: دانایی، دادگری، جرأت یا دلیری، و خویشتنداری. از نظر افلاطون، خویشتنداری حالتی است که در آن، شوق به سوی برتر بر گرایش به خشنود کردن میل‌ها غلبه کند (نقیب‌زاده، 1372، ص20).

برای فهم متافیزیک افلاطون باید مفهوم بنیادی فلسفه او یعنی ایده و نیز روش شناختن ایده یعنی دیالکتیک را بشناسیم.

 

ایده که از واژه‌ای یونانی به معنی نما یا منظر گرفته شده است برای افلاطون در گام نخست همانا حقیقت و معنایی است که به مثل، با چشم جان دیده می‌شود. این بینش حقیقت و معنا، همانا فهمیدن و شناختن است و از این روست که او می‌گوید شناخت هر چیز به یاری ایده آن ممکن می‌شود. افلاطون برای توضیح این مفهوم از تمثیل غار استفاده می‌کند. دیالکتیک نیز از نظر افلاطون به معنای خود اندیشیدن و نحوه‌ای از تفکر است که آدمی به‌وسیله آن از امور جزیی و گذرنده فراتر رفته و به ایده یعنی حقیقت و معنای یگانه آنها رو می‌کند. دیالکتیک حرکت اندیشه است از سطح به ژرفا، از نمودها به اصل و سرچشمه. به سخن کوتاه، دیالکتیک سیر انسان است از جهان دیده شدنی به جهان معنا. دیالکتیک دو گونه دارد: دیالکتیک بالارونده که حرکت از امور جزیی و محسوس به امور کلی و معقول است، و دیالکتیک فرو رونده که حرکت از امر کلی و معقول به سوی امور جزیی و محسوس و گوناگون است (نقیب‌زاده، 1372، صص139-135).

 

افلاطون همان‌گونه که روح یا نفس آدمی را شامل سه قوه شهویه، غضبیه، و عاقله می‌داند، افراد جامعه را نیز به سه طبقه پایین (کارگران، کشاورزان، پیشه‌وران، و بازرگانان) با وظیفه تأمین معاش، میانه (سربازان) با وظیفه پاسداری، و بالا (خردمندان و اندیشه‌وران) با وظیفه خردورزی تقسیم‌بندی می‌کند (کاردان، 1381، صص25-24). 

 

تعلیم و تربیت از دیدگاه افلاطون:

هرچند که افلاطون از مباحث زیادی در حوزه علوم و دانش‌های مختلف سخن به میان آورده است، لیکن به‌گفته دکتر نقیب‌زاده (1372، ص20) می‌توان بحث تربیت را به‌عنوان محور تمامی مباحث وی به‌حساب ‌آورد. نظریه تعلیم و تربیتی او که در کتاب «جمهوریت» به تفصیل شرح داده شده طرحی روشنگر است که بر اساس دانش و آگاهی استوار است. در این نظام تقوی و فضیلت نیز به‌عنوان نتیجه نهایی و حاصل اندیشه مردمان با ذکاوت و هوشمند است (طوسی، 1354، صص28-25).

 

افلاطون میان تعلیم و تربیت فرق گذاشته و تربیت را وسیع‌تر و کلی‌تر از تعلیم به‌شمار می‌آورد. از نظر او، تربیت یعنی شکوفا شدن استعدادهای ذاتی یا از قوه به فعل درآمدن آنها. از این‌رو هدف عمده تربیت که آن‌را مهم‌ترین دستور می‌داند، کشف استعدادهای برجسته و آماده ساختن آنها برای زمامداری در جامعه آرمانی یعنی جامعه‌ای مبتنی بر عدالت و حکمت است. به زعم دکتر کاردان (1381، ص26) این هدف را می‌توان در پرورش نخبگان خلاصه کرد.

 

دکتر طوسی (1354، ص28) خصوصیات کلی نظام تعلیم و تربیت او را چنین برشمرده است:

1.       بهره‌مندی مساوی مردان و زنان از موهبت تعلیم و تربیت.

2.       ارتباط آموزش عملی و نظری.

3.       پرورش قابلیت‌های افراد برای انجام خیر و نیکی که در طبیعت آنها ودیعه نهاده شده.

4.       تربیت باید موجبات شکوفا شدن کامل شخصیت افراد را فراهم آورد.

 

افلاطون مراحل متعددی برای تعلیم و تربیت برمی‌شمارد و برای هریک برنامه درسی خاصی را تعریف می‌کند که به‌طور خلاصه چنین است (کاردان، 1381، صص28-27):

1.       سنین 3تا6: عادت دادن به انضباط.

2.       سنین 6تا10: پرورش قوای جسمی در ژیمناز.

3.       سنین 10تا16: آموزش خواندن و نوشتن و حساب کردن.

4.       سنین 16تا20: آموزش نظامی.

5.       سنین 20تا30: آموزش مطالب ادبی و علمی.

6.       سنین 30تا35: آموزش فلسفه و روش دیالکتیک.

 

افلاطون در تعلیم و تربیت به تمامی جنبه‌ها و ابعاد وجودی انسان توجه داشته است. تربیت تن و روان بایستی به موازات یکدیگر صورت گیرد و در تمام طول حیات آدمی، از ابتدای تولد تا دوران کهنسالی، باید با وی همراه باشد.

نکته آخر اینکه در این نظام تربیتی معلم از جایگاه رفیعی برخوردار است. معلم الگو و نماینده پخته فرهنگ است، گزینش او کمال اهمیت را دارد. او باید مظهر ارزش‌ها باشد، دانش‌آموزان زا دوست بدارد و شخصی با انگیزه و پرشور باشد. شاگردان نیز باید معلم را سرمشق خود قرار داده و تلاش کنند تا ضمن احترام گذاردن به مقام شامخ معلم، به فضایل و معارف وی دست‌یابند (گوتک، 1380، ص44).